الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
66
شرح كفاية الأصول
2 - اعتبارى ( غير ذاتى ) در اين صورت حقيقة دال و مدلول ، اختلافى ندارند و اختلاف آن دو فقط به اعتبار است و اين تغاير اعتبارى هم كفايت مىكند در اينكه بين دالّ و مدلول اتّحاد نباشد ، اگرچه ذاتا متّحد باشند . مثلا در « زيد لفظ » كه از « زيد » شخص خودش اراده شده ، هرچند بين دالّ و مدلول ، حقيقة اتّحاد وجود دارد ، امّا « زيد » به يك اعتبار ، لفظ ( دالّ ) است و به اعتبار ديگر معنا ( مدلول ) ، يعنى : به اعتبار اينكه « زيد » داراى حروفى است كه از متكلّم و لافظ صادر شده است ، دالّ و لفظ است ، ولى به اعتبار اينكه مقصود متكلّم از لفظ ، شخص آن است ، معنا و مدلول مىباشد . جواب اشكال دوّم ( تركيب قضيّه از دو جزء ) مصنّف مىگويد : در اين موارد كه از لفظ ، شخص خودش اراده مىشود نيز قضيّه از سه جزء تشكيل شده است ، زيرا موضوع دوگونه لحاظ مىشود : 1 - به عنوان مرآة و حاكى ، مانند : « زيد عالم » ، كه « زيد » حاكى از شخصى در خارج است كه او متّصف به علم مىباشد ، زيرا لفظ زيد ( ز ، ى ، د ) عالم نيست . 2 - به عنوان شخص خودش ، يعنى موضوع ، بدون واسطه و بدون آنكه حاكى از چيزى باشد ، موضوع قرار مىگيرد . مانند : « زيد لفظ » كه « زيد » حاكى از شخصى در خارج نيست ، بلكه مقصود از آن ، شخص لفظ « زيد » است . و اين مانند جايى است كه « زيد عالم » را نشان بدهند و بگويند : « عالم » ، يعنى خود موضوع ( زيد ) را كه عالم است نشان دهند ، نه اينكه لفظ زيد را به كار گرفته و توسّط آن ، از شخص عالم ، حكايت كرده باشند « 1 » .
--> ( 1 ) . استادمان مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ هاشم قزوينى ( قدّس اللّه نفسه الزّكيّة ) تعبير لطيفى داشته و مىفرمودند : گاهى گفته مىشود : « زيد مرد » كه در اين صورت موضوع با واسطه مطرح مىشود ، يعنى با لفظ « زيد » از شخصى كه در خارج است و بىجان افتاده ، حكايت مىشود . ولى گاهى جنازهء زيد را روى دست مىگيرند و مىگويند : « مرد » ، كه در اين حالت موضوع ( زيد ) بدون واسطه و بىپرده است .